تبلیغات
خوش به حال روزگار

خوش به حال روزگار
کویر سرگذشت دریایی ست که به آفتاب دل بست
قالب وبلاگ
امروز بعد از ظهر تو خیابون داشتم می رفتم که دیدم مرد میانسالی تلو تلو می خورد و از روبه رو به طرف من می آمد. راستش یک کمی ترسیده بودم که ناگهان مرد افتاد زمین . حسابی ترسیدم با خودم گفتم :حتمأ یا دیوانه است و یا زبانم لال یک چیزایی خورده ، شایدم قرص اکسی چیزی زده بالا . خلاصه ازش فاصله گرفتم . کنجکاو هم شده بودم که چی شده . مرد باصورت افتاده بود توی گلهای باغچه و خر خر می کرد و سرشو می لرزوند. مردم هم که رد می شدن نگاه می کردن و لبهاشونو می دادن طرف دماغشون و سری تکان می دادن یعنی که ... وای وای عجب آدم نفهمیه این یارو ...  در همین موقع خانمی که ظاهرأ کارگر یک خونه بود و داشت شیشه ها رو تمیز می کرد اومد پایین تو خیابون . کمی جلو رفت گفت بیاین ببینین چی شده شاید بنده ی خدا کاریش شده . جلوتر که رفت  زد به صورتش و صورت مرد ُ برگردوند رو به هوا تا نفس بکشه ....... تازه همه فهمیدیم که این آقا بیماری صرع داره و دچار حمله شده ..... عجب دنیایی داریم ها.....

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ شهرزاد ] [ تو بگو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه بود
و ساندویچ دل وجگر
.... حسین پناهی

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب